اشک
اشک عاشق مرحم است پس چرا اشکش کم است؟؟؟!؟؟
آسمان ابري است زوزه باد چه وحشتناک است
از چه مي ترسد شب؟! زوزه باد ؟؟چرا؟؟!؟
آسمان تيره شده شب چه وحشت زده است
زوزه باد درون خانه هم مي پيچد شب به اين وسَعت خود مي ترسد
من نترسم؟؟!! هرگز؛هرگز
من نمي دانم چرا خواب به چشمانم نمي آيد
پس چه بايد بکنم شب وحشت زده را ياري کنم؟!؟
خود من ترسيدم پس چه مي گويي تو ؟

که بيايم شب ابري شده را ياري کنم
کوچه ها غمناکند بوته ها تشنه نورند و طلوع
شب چرا مي ترسد؟ شايد از غرش ابر
من چرا مي ترسم؟ يعني است از ترس شب؟!؟
عابري ديدم که با شب شاديش را نصف مي کرد
چتر خود را من به او بخشيدم او به من خنديد و رفت
از خودم پرسيدم خنده اش معني نداشت؟
شايد از روي تمسخر خنديد من نمي دانم چرا او خنديد
شايد او با من شوخي کرده است اما نه؛خنده اش شوخي نبود
شايد او با اين کار خواست چيزي بفهماند به من
شب سليس است امشب دل آسمان گرفتست امشب
ابر هاي آسمان وه چه بغضي دارند از چه غمگين هستند؛عقده آنها چه هست؟
بغض آنها ترکيد؛بغض آنها با هم سيلي از اشک شد و با نعره؛عاشقان را ترساند
حال مي فهمم؛کان لبخند؛ مفهومش چه بود
عابر گمنام با لبخند خود خواست فهماند به من
گريه عاشق کم است کمتر از اشکان ابر آسمان
با خودم گفتم من نيک گفت عابر شبگرد زمان
اشک عاشق مرحم است پس چرا اشکش کم است؟؟!!!؟؟؟؟
اشک عاشق مرحم است پس چرا اشکش کم است؟؟!!!؟؟؟؟
اين هم يه تکه از خودم بود البته اسمش رو نمي ذارم شعر اما خودتون
آسمان ابري است زوزه باد چه وحشتناک است
از چه مي ترسد شب؟! زوزه باد ؟؟چرا؟؟!؟
آسمان تيره شده شب چه وحشت زده است
زوزه باد درون خانه هم مي پيچد شب به اين وسَعت خود مي ترسد
من نترسم؟؟!! هرگز؛هرگز
من نمي دانم چرا خواب به چشمانم نمي آيد
پس چه بايد بکنم شب وحشت زده را ياري کنم؟!؟
خود من ترسيدم پس چه مي گويي تو ؟

که بيايم شب ابري شده را ياري کنم
کوچه ها غمناکند بوته ها تشنه نورند و طلوع
شب چرا مي ترسد؟ شايد از غرش ابر
من چرا مي ترسم؟ يعني است از ترس شب؟!؟
عابري ديدم که با شب شاديش را نصف مي کرد
چتر خود را من به او بخشيدم او به من خنديد و رفت
از خودم پرسيدم خنده اش معني نداشت؟
شايد از روي تمسخر خنديد من نمي دانم چرا او خنديد
شايد او با من شوخي کرده است اما نه؛خنده اش شوخي نبود
شايد او با اين کار خواست چيزي بفهماند به من
شب سليس است امشب دل آسمان گرفتست امشب
ابر هاي آسمان وه چه بغضي دارند از چه غمگين هستند؛عقده آنها چه هست؟
بغض آنها ترکيد؛بغض آنها با هم سيلي از اشک شد و با نعره؛عاشقان را ترساند
حال مي فهمم؛کان لبخند؛ مفهومش چه بود
عابر گمنام با لبخند خود خواست فهماند به من
گريه عاشق کم است کمتر از اشکان ابر آسمان
با خودم گفتم من نيک گفت عابر شبگرد زمان
اشک عاشق مرحم است پس چرا اشکش کم است؟؟!!!؟؟؟؟
اشک عاشق مرحم است پس چرا اشکش کم است؟؟!!!؟؟؟؟
اين هم يه تکه از خودم بود البته اسمش رو نمي ذارم شعر اما خودتون
بگيد؛واقعا اشک عاشقا چرا ان روزا خيلي کم شده؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 13:58  توسط عسل
|
