تو
تو در چشم من همچو موجي خروشنده و سركش و نا شكيبا
كه هر لحظه ات مي كشاند بسويي نسيم هزار آرزوي فريبا
كه هر لحظه ات مي كشاند بسويي نسيم هزار آرزوي فريبا
تو موجي تو موجي و درياي حسرت مكانت
پريشان رنگين افقهاي فردا نگاه الوده دیدگانت
تو دائم بخود در ستيزي تو دائم ز خود ميگريزي
تو آن ابر آشفته نيلگوني چه مي شد خدا يا ...
چه ميشد اگر ساحلي دور بودم ؟ شبي با دو بازوي بگشوده خود
ترا مي ربودم ... ترا مي ربایم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 17:41  توسط عسل
|
