شب
شب![]()
گاهي كه دلم به اندازه تمام غروبها مي گيرد چشمهايم را فراموش
مي كنم اما دريغ كه گريه ي دستانم نيز مرا به تو نمي رساند من از
تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس مهربانتر از گنجشكهاي
كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست و كسي دلهره هاي بزرگ قلب
كوچكم را نمي شناسد و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند با اين
همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست از دل هر كوه كوره راهي مي
گذرد و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد و شبي نيست كه طلوع
سپيده اي در پايانش نباشد ![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 13:51  توسط عسل
|
